سادات افغان، و اصالت ها و ارزش های پایدار . من نور پاکم اى پسر، نى مشت خاکم اى پسر
دانلود متن PDF کتاب

https://t.me/+B_1N24QdqRc4Zjk0
سادات افغان، و اصالت ها و ارزش های پایدار
من نور پاکم اى پسر، نى مشت خاکم اى پسر
آنجا بیا ما را ببین ، اینجا سبکسار آمدم
ما را بهچشم سر مبین، ما را بهچشم دل ببین
کاخر صدف من نیستم، من دُر شاهوار آمدم
«دیوان کبیر»
و من خطبة الامام السجاد زین العابدین (ع) فی الشام ... ثمّ قال: أيُّها الناس، أُعطينا ستّاً وفُضِّلْنا بسبع، أُعطينا: العلمَ والحلم والسماحة والفصاحة والشجاعة والمحبّة في قلوب المؤمنين. وفُضِّلْنا: بأنّ منّا النبيَّ المختار محمّداً، ومنّا الصدِّيق، ومنّا الطيّار، ومنّا أسد الله وأسد رسوله، ومنّا سبطا هذه الأمّة ...
اول از همه ، حفظ اصالت ها و ارز ش ها ،
بعد از آن همه چیز
" هذالشبل من ذاک الاسد " = این بچه ی همان شیر است .
مقولهى «سیّد»، «سادة»، «سادات» و «سیادت» در ذات خود، و نیز در فرهنگ و معتقدات دینى و مذهبىء تمام مسلمین جهان بسا بزرگتر از آن است که در توصیف آید؛ کلمهى «سیّد» از اسماءاللّهالحسنى است، شاید هم اسم اعظم باشد. در دعاى جوشنکبیر آمده است: «یا سیّد السّادات»، «یاولىّ الحسنات» و در دعای کمیل نیز آمده «إِلَهِی وَ رَبِّی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ ...» در مرتبهى بعد، کسى که نسبش از ناحیهى پدر به «هاشم بن عبد مناف» رسد، سیّد است. «سیّد» لفظ عربى است که در قرآن مجید بههمان معناى متدوال در بین مؤمنین بهکار رفته است و مصداق آن حضرت یحیى پیغمبر معرفى شده است. جمع ادبى کلمهى «سیّد»، «سادة» است و جمع عرفى و محاوراتى آن در بین مؤمنین (غیر عرب) «سادات» مىشود .
فرد اَعلى و اَتَم و اَکمل «سادات» حضرت محمّد مصطفى (ص) است که در منابع به سیّدالکَونَین، سیّدالاعظم، سیّد الاکبر، سیّدالانبیاء، سیّدالمرسلین، سیّدالبشر، سید العرب والعجم ... خوانده شده است ؛ هکذا حضرت على (ع) که «سیدالوصیین» است و حضرت فاطمهى زهرا علیها السلام که «سیّدة نساءالعالمین» است. سپس فرزندان آنان که طبق فرمودهى پیامبر: «سیّد جوانان بهشتى هستند» = «الحسن و الحسین سیّدَى شباب اهل الجنّة«. بههمین ترتیب و بهطور کل همهى چهارده معصوم (ع) و ذرارى آنان (تا آخر دنیا) سیداند. در دعاى توسُّل بهچهارده معصوم مىخوانیم: «یاسیّدنا و مولانا اِنّا توجّهنا واستشفعنا و توسّلنا بک الىاللّه و قدّمناک بین یدى حاجاتنا» ...
در جلد نهم مجموعهى «دایرةالمعارف تشیع» بهکلمههاى «سادات» و «سید» اینگونه عنایت شده است : «سادات» جمع کلمهى «سید» (sayyed) لفظ عربى است بهمعنى آقا، سرور، رییس، مقدم، خداوند، مالک، شریف، پیشوا، راهنما، فاضل و کریم ؛ عنوانى است که بر اولاد نسبى على بن ابىطالب اطلاق مىشود. مرادف با «علویان» و «فاطمیان» است. که همان جماعت «طالبیه» یا «آل ابىطالب» مىباشند. اما علویان بهمعنى اخص منحصر بهحضرت فاطمه زهرا علیها السلام و امام على بن ابى طالب یعنى امام حسن و امامحسین و نوادگان ایشان مىگردد.» «سادات» در منابع دینى و روایى بهمثابه خطّ الفصل حق و باطل معرفى شدهاند، در قرآن کریم «ذى القربى» - «ذوىالقربى» نیز خوانده شده و محبت نسبت بهسادات «اجر رسالت» مقرر گردیده است. بهمؤمنین توصیه شده که از «سادات» فاصله نگیرند تا از صراط المستقیم منحرف نشوند ...
از منظر حدیث شریف ثقلین سادات مکرم منحیث استمرار عترت نبوى و ملازم با قرآن شریف است. چنانکه پیامبر اعظم (ص) مىفرماید: «قرآن و عترت تا روز حشر باهماند.» بههمین سیاق، در مورد عظمت سادات و نقشهاى تاریخى آن، همراه با مسئولیتها و محبت مؤمنین نسبت به سادات مکرم تا کنون هزاران جلد کتاب تحریر شده که تماماً مستند بهنص قرآن کریم و احادیث نبوى و ائمهى اهلبیت (ع) است. پس، محبت نسبت به سادات و حشر و نشر با ایشان، از شاخصههاى ایمان است. چنانچه امام سجاد (ع) در خطبهى معروف خویش در مجلس یزید فرمود: «محبت ما در قلوب مؤمنین، امرى ذاتى است.»
همهى آنچه گفته شد، از اعتقادات مسلمین در تمام جوامع اسلامى اعم از پیروان هر مذهب و فرقه است. بههمین قرار، «سادات» مورد احترام و محبت عمیق قلبى در میان همهى مسلمین در تمام اقطار اسلامى ؛ از جمله در افغانستان است . اقوام معروف به«هزاره« بهعنوان اعضاى از پیکر عظیم «امت اسلام» نیز از این قاعده مستثنى نیستند. اکثریت این مردم که پیرو راستین مکتب اهلبیت عصمت و طهارت (ع) هستند چندان محبت و ارادت نسبت بهاهلبیت و ذرارى پیغمبر (ص) دارند که اسامى فرزندان ایشان اغلب برگرفته از نامهاى ائمهى اهلبیت (ع) و امام زادگان است. بههمین ترتیب، به«سادات» تا آنحد علاقه دارند که در محاورات خود آنها را " تاجسر" پیر، پیرزاده، خواجه و نظایر آن خطاب مىکنند و عدم ارتباط پایدار با یک فرد سیّد (ولو بىسواد) یک کاستى بزرگ در زندگى یک فرد هزارهى محب اهلبیت (ع) محسوب مىشود که با هیچ چیز دیگر قابل جاگزینى نیست. لذا چنانکه در میان هزارهها مرسوم و معمول است : چه در وقایع حیاتى و خانوادگى مانند تولد، ازدواج و مرگ ؛ چه در جلسات عمومى اعم از مهمانىها و معرکهها یک فرد سیّد (ولو بىسواد) حتماً و باید حضور داشته باشد و مراسم خاصى را اجرا کند . در جلسات عمومى، یک فرد سیّد بالاتر از یک شیخ، یا ارباب، داروغه، قریهدار، خان و حتى نمایندهى دولت مىنشیند. هیچ دعوى بهحل و فصل نهایى نمىرسد، مگر اینکه یک یا چند فرد از «سادات» بهحیث فصلالخطاب در آن حضور داشته باشد. بسا که در یک دعوى خانوادگى، هرگاه خانم خانه قهر کند و احیاناً از منزل شوهر خارج شود، دیگر بهمنزل پدرى، یا مراکز دولتى و مراجع قضایى نمىرود ؛ مستقیماً بهمنزل «سیّد پیر» خود مىآید، در آنجا مىماند تا زمینه براى صلح و آشتى مهیا گردد. هگذا اگر فرزندش مریض شود ؛ هر فرد هزاره وقتى دچار شدایید روزگار گردد، مهمترین مکانى که براى عرض حاجت بدانجا مراجعه مىکند «مزار یک سیّد است.» در آنجا نذر مىکند، نماز مىگذارد، دعا مىخواند، طلب حاجت مىنماید ... در مجموع، اوضاع چنان است که اخیراً یک نشریه، در مقام تنقید از این احساسات پاک مردم هزاره نسبت به«سادات» برآمده و آن را «سیّد پرستى» خوانده است.(1) (1) (نشریهى «طرح نو» تابستان 1388 / شمارههاى مشترک 21 - 20 ، ص:162)
غافل از اینکه چنین برخورد با ایمان و احساسات مردم هزاره، اولاً توهین بهشعور آنان است ؛ ثانیاً (بهفرض) هرگاه این تکیهگاهاى مطمئن روحى و معنوى را از مردم بگیرند، بهعوض آنها، چه چیزى مىتوانند بهمردم بدهند که تا این حد در امر تحمل شدایید زندگى مساعدت شان کند و نسبت بهآینده امیدوار شان سازد . فارغ از هرنوع اعتقادات و علایق شخصى مىگویم : هر نیروى که عقلانى و مردمى بیاندیشد، تخریب این بناهاى استوار معنوى، اخلاقى و اعتقادى را بهصلاح مردم نمىداند؛ آنهم مردمى که هزار و یک مشکل لاینحل دارند، افق زندگى شان مغشوش است و هیچ راه روشن پیشپاى خود نمىبینند. در چنین شرایط است که اهلبیت (ع) و «سادات» تنها مأمن و ملجاء روحى و عاطفى آنان بوده و است ؛ جز این، بههر در که مراجعه کردند، آن را بسته یافتند، بههرکس اعتماد کردند، خیانت دیدند ...
پس، در هر شرایطى «سادات» نه تنها (طى قرنها) غمشریک جامعهى محلى بودهاند که هم زندهها و هم اموات «سادات» (مزارات) بهحیث کهفالحصین و پناهگاه مهم روحى، عاطفى و احساسى شیعیان در سراسر اقطار اسلامى، من جمله افغانستان بوده و هستند، چنانکه در همه شدایید و گرفتارىها سنگ صبور، پیشجنگ، زبان گویا و مدافع مطمئن این مردم نیز بودهاند . مطلب آنقدر واضح و بدیهى است که نیازى بهترتیب لیست طولانى از بزرگان ساداتى که دراین راه از جانخویش مایه گذاردهاند، و جود ندارد. هر شخص مىتواند با مراجعه بهحس و وجدان خود صف طویلى از اعاظم «سادات» را ببیند که دراین راه چه زحمات جانفرسایى متحمل شدهاند که شرح آن «مثنوى هفتاد من کاغذ شود». در عین حال، ساداتى که در میان هزارهها زندگى مىکنند از لحاظ معیشت و سایر امور زندگى، وضعیت و سرنوشت یکسان با هزارهها دارند، آنها از لحاظ معیشت و مواهب زندگى اضعف «سادات» در جهان مىباشند. این، نه بهدلیل کمتوجهى مؤمنین و شیعیان نسبت بدانان بوده است، که نتیجهى مستقیم فقر فراگیر بومى در جامعهى محلى است. جامعهى که خود در عین شرایط سخت زیست بومى مورد اجحاف و مظالم بىشمار حکام مستبد نیز بودند و هستند. ما نیز در این سرنوشت شریک بودیم .
پس، «سادات» خود را فداء کردهاند، لذا محبت خالصانهى مردم نسبت به«سادات» بىسبب نیست. بزرگترین هدیهى که «سادات» براى این جامعه بهارمغان آورده، اسلام و مکتب اهلبیت (ع) است و تأسیس مساجد، حسینیهها، تکیهخانهها، مدارس دینى، مراکز فرهنگى و بنیان استوار اخلاق و فرهنگ دینى و زندگى معنوى ... همان امورى که شیعیان افغانستان بهحق بدان افتخار مىکنند و از همین رهگذر است که ایمان دینى و مذهبى، امانتدارى و سلامت اخلاقى شیعیان افغانستان نمونهى عالى و مثال زدنى است. همین موارد نیز باعث بقا و رشد ایشان شده است وگرنه در آن سرزمین منزوى و پرت و پسیف معلوم نبود اوضاع چگونه پیش مىرفت .
امّا، در سالهاى اخیر نوعى گرایش شیطانپرستى در لایههاى از جامعهى هزاره رسوخ نموده که متأسفانه تا سطح حوزههاى علمیه نیز پیش رفته است. مسلماً زیان این طرز فکر باطل و این عقیدهى غلط در عین اینکه در وهلهى اول متوجه هزارههاى با ایمان و خداپرست مىباشد، لکن تنها بههزاره محدود نخواهد شد ؛
این طرز فکر شیطانى بهوحدت ملى لطمه مىزند، روابط اقوام با هم برادر افغانى را مخدوش مىکند و براى هزارههاى ستمدیده مخاطرات جدید مىآفریند. این یک هشدار جدى است و هنگام آن فرارسیده که عقلاى اقوام هزاره حساب خود را از شیطانپرستان مفسدهجو جدا کنند و بهفکر تنظیم روابط اصولى خویش با دیگر اقوام و ساکنین کشور بر آیند. شمارى از عناصر شیطانپرست با تزویر و دغلکارى، سر سفرهى اهلبیت نشسته و در حالىکه از آن ارتزاق مىکنند، هم بر تعالیم ناب اهلبیت و هم بهذرارى پاک رسولاللّه سخره مىزنند. بدینترتیب بىباورى کامل خود را نسبت بهدین حنیف اسلام و مکتب تشیع آشکارا ابراز مىدارند. این یک حرامخوارى آشکار است که از عاقبت بهشرى خود آنان خبر مىدهد. این عناصر قطعاً مورد غضب خدا قرار گرفته و عواقب ناگوار در انتظار آنان است.
مثلاً کسى که امروز در حوزه علمیه قم از سفرهى اهلبیت (ع) ارتزاق مىکند، از رهگذر علوم اهلبیت (ع) بهعظمت مىرسد و احترام مىشود ؛ مگر نمىداند که همهى این را (بهطور مضاعف) مرهون «سادات» است؟
مگر افتخار این ملاّ و آن ملاّ در اینجا و آنجا این نیست که شاگردان مکتب امام باقر و امام صادق (ع) اند؟
مگر منحصراً بههمین خاطر مورد احترام قرار نمىگیرند؟
آیا یک روحانى هزارگى در حوزات علمیه قال الباقر و قال الصادق (ع) مىخواند، و از این رهگذر استحقاق دریافت سهم مبارک امام (ع) را کمایى مىکند، یا قال تموچین و قال جوچى و اوگتاى و سبوتاى و چغتاى ...؟!
و آنگهى : امام باقر و امام صادق (ع) اجداد کىها هستند؟
و چه کسانى هزارهها را با آن بزرگواران آشنا نمودهاند ؟
= معلوم است که هرگاه بنیان «سادات» در بین نبود، این علم و این مکتب و این فرهنگ نیز وجود نداشت ؛ و هرگاه افرادى از «سادات» همین مکتب، همین فرهنگ، همین علم و همین عقیدت را در بین اقوام هزاره منتقل نمىکردند، مىدانى که امروز اوضاع هزارهها از چه قرار بود؟
این را همهى مؤمنین و عقلاء قوم بهدرستى مىدانند و اذعان مىکنند که شیعیان افغانستان هرچه دارند از ناحیهى مکتب اهلبیت (ع) است، جز این سرمایهى ندارند.
- این سرمایه را چه کسى بهآنها منتقل کرده است؟ تا چه حد ناسپاسى و نمک نشناسى! نباید وضعى بهوجود آید که آن عده «سادات» مکرم افغانى که در میان هزارهها ساکن هستند، مجبور شوند مانند امام سجاد (ع) در مجلس یزید فریاد بر آورند :
«یزید محمد (ص) جد تو است یا جد من؟»
بازهم با تأکید و تکرار مىگوییم که نوکتیز پیکان متوجه معدودى شیطانپرست و نمکنشناس است که دراین شرایط حساس تاریخى و اشغال کشور توسط بیگانگان، احتمالاً با مراکز خاص مرتبطاند و مجرى پروژههاى معین هسستند، ورنه؛ عموم مردم دراین اعتقاد اشتباه نکرده و نمىکنند، چنانکه «سادات» نیز این محبت قلبى شایسته را مفت بهدست نیاوردهاند. مردم خدمات و جانفشانىهاى «سادات» در خدمت بهدین، مردم و وطن را با تمام وجود مشاهده و لمس کرده و مىکنند .
«سادات» نقطهى تلاقى خدا و خلق
- آیا فضاییل و شرافت ذاتى وجود دارد؟
= بلى : اِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ اِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (قرآن کریم، 33:3)
= «محققاً، خداى عز و جل برگزید، آدم را و نوح را و خاندان ابراهیم را و خاندان عمران را بر جمیع جهانیان ؛ همین حکم بر ذرارى آنان نیز جارى است. و خدا شنوا و دانا است.»
+ وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا نُوْحاً وَ اِبراهِیْمَ وَ جَعَلْنا فى ذُرِّیَتِهِما النُّبُوَةَ وَاْلکِتاب، فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیْرٌ مِنْهُمْ فاسِقُوْن (قرآن کریم، 26:57)
= «و همانا فرستادیم نوح را و ابراهیم را و قرار دادیم در نسل آنها امر رسالت و پیامبرى و ارشاد را ؛ پس، شمارى از مردم (بوسیلهى آنها) هدایت شدند و بسیارى از خلق گمراهى پیشه کردند.»
اگر فضاییل ذاتى وجود نداشت، پیامبران چگونه و با چه معیارى از میان خلق اصطیفا مىشدند و مهبط وحى قرار مىگرفتند؟ ... عیسى مسیح چگونه در سه روزگى طفولیت گفت: «اِنِّى عَبْدُاللّه ءاتنى الکِتابَ وَ جَعَلَنِى نَبِّیاً» (قرآن کریم، 30:19)
امام باقر و امام صادق (همهى ائمهى اهلبیت ع) نزد چه کسانى تلمذ نمودهاند؟
آیا آنان از آخرین دستآوردهاى فکرى و علمى عصر خویش آگاه نبودند؟
پس، شرافت و فضایل ذاتى وجود دارد؛ افلاطون هم گفته است : افراد آدمى، با استعدادهاى متفاوت و ضرایب هوشى ناهمسان از مادر متولد مىشوند.
شمهى از حدیث شریف کساء
حدیث شریف کساء از روایات موثقى است که از زبان گهربار فاطمه زهرا علیها السلام نقل شده و در مجالس مؤمنین قرأت مىشود. در فرازى از آن چنین مىخوانیم :
«فَدَخلتُ تحتالکساء، فَلَمّا اَکتَمَلنا جَمیعاً تَحتالکِساء، اَخَذَ اَبى رَسُولاللّه بِطَرَفَى الکِساء وَ اَومَىءَ بَیَدِهِ الیُمنى اِلىالسَّماء، وَ قالَ اَللُّهم اِنَّ هئُولاءِ اَهل بَیتى وَ خاصَّتى وَ حامَّتى، لَحمُهُم لَحمى وَ دَمُهُم دَمِى، یُؤلِمُنِى ما یُؤلِمُهُم وَ یَحزُنَنِى ما یُحزِنُهُم، اَنَا حَربٌ لِمَن حارَبَهُم، وَ سِلمٌ لِمَن سالَمَهُم، وَ عَدُوٌّ لِمَن عاداهُم وَ مُحِبٌّ لِمَن اَحَبّهُم، اِنَّهُم مِنّى وَ اَنَا مِنهُم، فَاجعَل صَلَواتِکَ وَ بَرَکاتِکَ وَ رَحمَتَکَ وَ غُفرانَکَ وَ رِضوانَکَ عَلىَّ وَ عَلیهِم، وَ اَذهِب عَنهُم الرِّجسَ وَ طَهَّرَهُم تَطهِیراً.» «فَقالَ اللّه عَزُّ وَ جَلُّ یا مَلایِکَتِى وَ سُکّان سَماواتى، اِنِّى ما خَلَقتُ سَماءاً مَبنِیّةًوَ لا اَرضاً مَدحِیّةً وَ لا قَمَراً مُنَیراً وَ لا شَمساً مُضِیئَةً وَ لا فَلَکاً یَدُورُ وَ لا بَحراً یَجرِى وَ لا فَلَکاً یَسرِى اِلاّ فِى مَحَبّتَ هئُولاءِ الخَمسَةِ اَلذَّینَ هُم تَحتَ الکِساءِ، فَقالَ الاَمِینُ جِبرایِیل یا رَبِّ وَ مَن تَحتَ الکِساءِ؟ فَقالَ عَزُّ وَ جَلُّ : هُم اَهلُبَیتِ النُبّوةِ وَ مَعدِنُ الرِّسالةِ، هُم فاطِمةُ وَ اَبُوها وَ بَعلُها وَ بَنُوها...»
فاطمه زهرا علیها السلام فرماید:
«پس من هم داخل کساء شدم، وقتى جمعیت ما در زیر کساء کامل شد، پدرم رسولاللّه اطراف کساء را جمع کرد و دست راست خود را بهطرف آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا اینها اهلبیت من هستند و از خاصان مناند و از حامیان مناند، گوشت اینها گوشت من است و خون اینها خون من است ؛ هرچه اینها را آزار دهد مرا آزار رسانیده و هرچه اینها را غمگین سازد مرا غمگین ساخته، من در جنگم با کسانى که با اینها در جنگ باشند و در صلحم با کسانى که با اینها در صلح باشند و من دشمن کسانى هستم که با اینها دشمن باشند و دوست کسانى هستم که با اینها در دوستى باشند، اینها از مناند و من از اینها ؛ خدایا درود و برکات و رحمات و بخشش و بهشت خود را بر من و بر اینها ارزانى دار، و اینها را از هر نوع آلودگى دور بدار و پاک و مطهر شان بساز، چنان پاک ساختنى.»
«سپس، خداوند عز و جل بهملایک و ساکنان آسمانها فرمود: من آسمان را بر نیافراشتم و زمین را پهن نکردم، و بهماه نور ندادهام، و بهآفتاب روشنایى نبخشیدم، و افلاک را بهگردش نیاوردم، و دریاها را جارى نساختم و کشتىها را بهحرکت نیانداختم، مگر براى محبت این پنجتن پاک، همانهاى که در زیر کساء هستند.»
جبرییل امین پرسید: «پروردگارا چه کسانى در زیر کساء هستند؟»
خداى عز و جل فرمود: «آنها اهلبیت نبوة و معدن رسالتاند ؛ آنها فاطمه و پدرش و همسر و فرزندان اویند.»
درست است که مفهوم و مصداق حدیث شریف کساء شامل باقی ائمه و ذرارى و فرزندان خمسهى نجباء نمىشود، یا بهاین عبارت که: ذرارى مشمول توصیفات حدیث کساء نمىشوند؛ امّا، منظور ما زمینهسازى براى طرح این پرسش است که:
«خمسةُ النُجباء اجداد کىها هستند؟»
آیا همان خون و همان ژن در اندام و شریانهاى سادات جریان دارد، یا ندارد؟
= قطعاً جواب مثبت است. علم نیز همین را تأیید مىکند، نمونهى بارز آن جدول «گرگور مندل» است که بهموجب آن، هر موجود زنده حامل صفات ارثى و ژنهاى خفتهى است که ممکن است بعد از دها نسل ظاهر شود. در ایننکته بحثى نیست که هرفرد از سادات حامل ژن ابراهیم خلیل، محمد مصطفى و على مرتضى است ؛ همچنان که هر موجود زنده حامل ژن و صفات ارثى اجداد خود مىباشد . به قول عرب ها : " هذالشبل من ذاک الاسد " = این بچه ی همان شیر است .
فرزندان پیامبر (ذُرِّیَّة، ذرارى، ذرّیّات)
وقتى صحبت از حقوق ذوىالقربى و فضایل و شرافت سادات مىشود، بلا فاصله شیطانپرستان مىگویند: «این سخنها مخصوص اهلبیت بود و تمام شد» ! از روى ضعف عقیده مىگویند: این حرفها دیگر شامل سادات امروزى نمىشود!
- این، یعنى ابتر خواندن پیامبر ! در حالی که خود آن جناب می گوید : بین عترت و قرآن تا روز قیامت جدایی نیست .
- تو که خود را مسلمان مىخوانى، چطور پیامبر را ابتر مىدانى؟
ادامهى نسل پیامبر (ص) از زمرهى «اجر غیر ممنون» (لاینقطع) است که خدا در قرآن بهاو وعده کرده است.
ببینیم خود پیامبر (ص) در این مورد چه مىفرماید:
«جابر» از پیامبر اسلام (ص) نقل مىکند : خداوند عز و جل «ذُرِّیَّة» و فرزندان هر پیامبرى را از صلب همان پیامبر قرار داده است ؛ و ذُرِّیَّةى مرا از صلب من و على (ع) و دخترم فاطمه علیها السلام قرار داده است . (بحار الانوار - ج 23 - ص 129 - حدیث 60)
در روایات بسیارى آمده است که پیامبر فرمود : «حسینٌ منّى و انا من حسین»
در روایتى از پیامبر گرامى اسلام (ص) آمده است: «عیادت فرزندان هاشم (سادات) جزء فرایض و وظایف است و زیارت آنان مستحب مىباشد . (سفینةالبحار - ج 2 / ص 567)
در روایت دیگر فرموده است: «من در روز قیامت چند گروه را شفاعت مىکنم» :
1 - کسانى که بهکمک ذُرِّیَّةام بر خیزند .
2 - کسانى که هنگام تنگدستى ذُرِّیَّةام از بخشش مال نسبت بدانان دریغ نکنند .
3 - کسانى که ذُرِّیَّةام را با قلب و زبان دوست داشته باشند .
حضرت امام باقر (ع) فرماید: طاعت ولىامر در هر دوره و عصر براى یک نفر از ما است که او امام عصر و زمان خود مىباشد ؛ ولى محبت و دوستى نسبت بهعموم «سادات» فرض و لازم شمرده شده است . (اصول کافى - ج 3 - ص 23)
ببینیم احکام فقهى در این مورد چه مىگوید، آیا سادات فرزندان پیامبر هستند یا نسیتند ؟
= از نظر احکام فقهى نیز (نفیاً و اثباتاً) آحاد سادات علوى و فاطمى فرزندان پیامبر (ص) محسوب مىشوند. این هیچ استثناء ندارد و تا روز قیامت سارى و نافذ است. (مثلاً) در بعد نفى: اگر هماکنون پیامبر اسلام زنده مىبود، آیا مىتوانست با دخترى از سادات فاطمى نسب ازدواج کند؟
= قطعاً، خیر ؛ چرا ؟
= چون فرزندش است .
- آیا پیغمبر در خانهى هر سید علوى و فاطمى، محرم است ؟
= قطعاً، بلى ؛ چرا ؟
= چون فرزندش است .
- بهعرف عقلاء نیز مراجعه مىکنیم، ببینیم عقلاء در مورد اولاد و اعقاب چه حکم مىکنند: اگر سلسلهى نوادگان شما (در طول زمان) بهدها و صدها و هزاران پشت برسند، آیا محبت و توجه عاطفى شما نسبت بدانان و نسلى بعدالنسل کمتر و کمتر مىشود؟ یعنى سلسلهى فرزندان تان هرچه دورتر رفت، دیگر شما احساسات خاصى در مورد آنها ندارید؟ آنها را از خود نمىدانید؟ وارث املاک و دارایى شما نیستند؟
= یقیناً شما نسبت بهنوادگان تان همان احساساتى را دارید که نسبت بهفرزند بلافصل تان، و این روند هرچه پایینتر رود هیچ تغییرى نمىکند.
نفس همین حکم در روابط پیامبر (ص) با «ذرارى» سارى و نافذ است. قطعاً آن حضرت راضى نخواهد بود که نسبت بهفرزندان ایشان بىاعتنایى شود، و یقیناً در روز قیامت نیز نسبت بهفرزندان خود توجه ویژه مبذول خواهد داشت. چگونه مىشود که انسان نسبت بهفرزندان خود بىتوجه باشد؟! خصوصاً پیامبر که مظهر عطوفت و مهربانى است .
تاریخ چهار هزار ساله
افزون بر فضاییل و شرافت ذاتى «سادات» بخشى از محبوبیت آنان در میان مردم برگرفته از اعتماد و اعتقادات مردم نسبت بدانان است که ریشه در تاریخ ادیان، احکام شریعت و تشریفات دینى دارد : از زمانى که جناب ابراهیم خلیل الرّحمن نداى توحید و یگانگى سازى مردم و یگانهپرستى سرداد، براى تحقق آن بناى کعبه را گذاشت و طبق روایات دینى خداوند ابراهیم خلیل را منحیث امامالانبیاء و ابوالانبیاء اختیار کرد، سنگ بناى این اعتماد عمومى نهاده شد، متعاقباً ادیان ابراهیمى چون یهودیت، مسیحیت و اسلام از نسل ابراهیم و مطابق با تعالیم او یکى پس از دیگرى عروج کردند که هریک بهنوبهى خود مبدأ تاریخ و مبناى تمدنها شدند و امروزه جمعاً بیش از سه و نیم میلیارد نفر پیرو دارند .
در این میان افغانستان خود را یکى از کانونهاى مهم تمدن اسلامى مىداند و سرزمین بلخ مدت پنج قرن «قبةالاسلام» بوده است . تجربیات خونین در طول تاریخ ثابت نموده است که نمىتوان اعتقادات دینى را از عمق وجود مردم بیرون کرد همانسان که هیچ نیروى نمىتواند متون و صحف دینى را نابود کند و حرمین شریفین مکه و مدینه را منهدم سازد ... چه زیبا گفت جناب عبدالمطلب در برخورد با ابرهه که «اَنَا رَبُّ الاِبِل وَ لِلبیت رَبٌّ ان شاء یحفظه» از وجه دیگر، عناوین چون آیةاللّه الکبرى (آیةاللّه العظمى) و ابوالعجایب منحصراً براى اولین بار در تاریخ بشر در خصوص حضرت على (ع) بهکار رفته است. على (ع) جد کى است؟
ملازمت سادات با قرآن
«سادات» نسل برگزیدهى خدا در روى زمین است. وقتى خداى عز و جل بر زمین نگریست، تنها افرادى از این قوم را شایستهى خطاب مستقیم و حمل امانت «وحى» خویش دریافت. این مطلب از زمان ابوالانبیاء (حضرت ابراهیم ع) تا زمان خاتم الانبیاء (حضرت محمد ص) یکسره صادق است. در طول این مدت دراز، جریان وحى در این طایفه قطع نشد. چنانکه جریان تاریخ عمومى حیات بشرى نشان مىدهد، بهنظر مىرسد خداى سبحان از همان عالم بالا وظایف و شایستگىهاى هر قوم و نژاد را اینگونه رسم فرموده است :
- فلسفه و دقت عقلى و نظرى، از نژاد آریا ؛ نمونه: یونان باستان، مدرسهى اسکندریه، رنسانس، انقلاب بورژازى فرانسه، مکتب فرانگفورت، لیبرال دموکراسى...
- کار و تلاش بدنى، سختکوشى و جنگجویى از نژاد زرد ؛ نمونه : تموچین، هفت سامورایى، جنگجویان کوهستان، جومونگ، بروسلی ، راهپیماى بزرگ ... ورزشهاى رزمى چون کاراته، جودو، ووشو، تکواندو، جیمناست ... و کار و تولید چینیان امروز.
- دین، مذهب، عرفان، ایمان، فرهنگ، اخلاق، معنویت، ادعیه، مزارات ... درونسازى و نگاه اندرونى نسبت بهانسان ... از نژاد سامى ؛ نمونه: ابراهیم خلیل، موسى، عیسى، محمد (ص) و یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ...
در استمرار همین روند طولانى است که بین «سادات» و قرآن موازنهى مثبت استوار است. برابر با حدیث شریف «ثقلین» که فریقین روى سند و مدلول آن اجماع دارند و از جهاتى بهمثابه وصیتنامهى پیامبر (ص) شناخته شده است، شخص آن جناب، «سادات« و «ذرارى» را (که اعم از «اهلبیت» هستند و استمرار عینى «عترت« شناخته مىشوند) ملازم قرآن قرار داده و فرموده است: «این دو از هم جدا نمىشوند تا روز محشر» = (لن یفترقا حتى یردا على الحوض) «سادات» از قرآن و قرآن از آنها جدا نیست. بههمین سیاق، حضرت على (ع) در جنگ صفین در برابر لشکریان معاویه که قرآن بر سر نیزه کرده بودند، خطاب بهاصحاب خود که دچار تردید شده بودند فرمود: «قرآن ناطق من هستم» کمااینکه شهرت زید شهید «حلیف القرآن» بوده است.
سادات خیر کثیر است
قرآن کریم «سادات» را «خیر کثیر» معرفی کرده است. این خیر چندان کثیر است که افراد بسیارى از غیر «سادات» بهاثر توسل، تقرب و بهرهمندى از مواریث و مشارب آن، بهعظمت مىرسند. مگر علماء و فقهاى غیر «سادات» جز قال رسول اللّه (ص) و قال الباقر و قال الصادق (ع) مىگویند؟ مگر آنها جز بهخاطر تمسّک بهروایت اهلبیت (ع) احترام مىشوند، بهثروت مىرسند و مورد اعتماد مؤمنین قرار مىگیرند؟ مگر احکام دینى و دستورات مذهبى چیزى جز معجزات، مواریث معنوى، تعلیمات و اخلاقیات اجداد «سادات» مىباشد ؟
قطب الاقطاب
«سید» منحیث «حجت» قطب عالم امکان نیز است، چه «لولاالحجّة لساخةالارض باهلها» این حجیت در فرض تشخص معنى، فردى از «سادات» است. هکذا، سادات در طول تاریخ، قطب حرکتهاى فکرى، فرهنگى، دینى، علمى، اخلاقى و خدماتى بودهاند. شما در هیچ جاى دنیا و در هیچ مقطع از تاریخ اسلام هیچ نحلهى فقهى، فکرى، فلسفى، فرقهاى و سیاسى را نمىبینید که در رأس آن یک فرد سیّد وجود نداشته باشد. مردم افغانستان که همچون دیگر ملتهاى مسلمان بهسنن دینى و نبوى (ص) اهمیت زایدالوصف قاییلاند و جریانهاى تصوف نیز در آن سرزمین از تنوع و ژرفناى خاص برخوردارند، از این قاعده مستثنى نیستند.
پدر معنوى اُمّت
از جناب محمد مصطفى (ص) مروى است: «انا و على ابوا هذه الامة» = (من و على (ع) پدران امت اسلامى هستیم.) بنا بهادلهى کثیره (که مجال طرح آن نیست) این «اَبَوِیَّت» تا روز قیامت یک فیض لاینقطع است و جلوههاى عینى آن بهوسیلهى ذرارى آن دو بزرگوار بهظهور آن بهآن و نو بهنو مىرسند. قوام و دوام اخلاق و دیانت و معنویت و انسانیت بردوش آنها است .
وارث یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر
جناب محمد مصطفى (ص) عصاره ی همه پیامبران ما قبل خود است و سادات مکرم عصاره ی محمد مصطفى (ص) است . به همین ترتیب افراد سادات در میان هر قوم و ملت که زندگی می کنند باید پیشوای همان قوم باشند، باید منبع انتشار معالم و فیوضات باشند، باید نقطه ی آغاز و انجام همه ی گفتمان های بشری اعم از قدیم و حدیث باشند . و در دنیای امروز نیز این سادات اند که باید طراح و مبتکر و سامان ده آخرین گفتمان های بشری در عرصه های گونه گون وابسته به حیات آدمیان باشند.
قاب قوسین او ادنی
مراد از «قاب قوسین او ادنی» که در حدیث شریف معراج متذکر شده است ، به یک اعتبار، عمق دید و وسعت نظر جناب خیرالبشر را بیان فرموده است ؛ چه این که «قاب قوسین» در تعبیر اهل معرفت به مفهوم «قرب قوسین» است . یعنی <به هم رساندن دو سر دو کمان است> وقتی دو سر دو کمان به هم رسیدند ، این گونه می شود () و دایره کامل می گردد ؛ که در این جا مراد ، همان دایره ی هستی است. که غرض از معراج نبوی نیز <لنریه من آیاتنا> بوده است : (ابتدای سوره مبارکة اسری) = یعنی سفر معنوی برای شهود و مکاشفه ی عالم امکانیه بوده است> تا جهان نگری آن جناب تکمیل گردد ... تمام سخن «محی الدین ابن عربی» در اثر گرانسنگ «فتوحات مکیه» شرح همین قاب قوسین او ادنی است .
«او ادنی» تآکید بر آن است که نگرش آن جناب از عالم امکانیه نیز فراتر رفته است . این جا ظرفیت طرح این مبحث را ندارد ؛ طالبین می توانند به شرح «فتوحات مکیه» رجوع کنند .
داعى الى اللّه و الى الخیر
نفس وجود «سادات» در میان مردم، مایهى خیر و برکت است ؛ زیرا مردم از مشاهدهى آنها بهیاد خدا و رسول خدا مىافتند و از همین رهگذر احکام اللّه و سنت پیامبر اکرم (ص) در ذهن مؤمنین خطور مىکند ، پس «سادات» به خودی خود پرچم هدایت و شاخص حق و باطل اند.
انتشار سادات در جهان
ما و «حکمت مشاء» ؛
«منطق» و «حکمت مشاء» از آن رو منتسب به «ارسطو» گردید که ارسطو آن ها را «تدوین و تصحیف و تبویب» کرد ؛ ورنه پیش از او همه حکمای یونانی برای آموزش ایده های خود شیوه ی مشایی داشتند . آن ها حکمت و دانش را محل به محل ، کوچه به کوچه می بردند و «چهره به چهره» به شهروندان منتقل می نمودند . حتی «سقراط» نیز شیوه ی سیاری (مشایی) داشت ، در میادین و معابر آتن راه می رفت و با مخاطب باب سخن می گشود و خویشتن را «تجهیل عارف» می نمود ... مطالب دراین باب زیاد است ...
بعدها این شیوه ی تبلیغ مورد استفاده ی مبلغان اسلامی و فرقه های دراویش قرار گرفت . مبلغان در معابر با خود آواز می خواندند و منظورات خود را زمزمه می کردند . حتی درب خانه های مردم را «دق الباب» می کردند و نکته ی به صاحب البیت می آموختند ، یا او را دعوت به ایده ی خود می نمودند ... کلمه ی «درویش» که وارد فرهنگ عربی نیز شده است ، از «درپیش» آمده که مراد از آن «عزیمت به درب خانه های مردم به قصد آموزش حکمت بوده است» .
یکی از علل انتشار «سادات مکرم» به چهار سوی عالم همین روش حکمت آموزی بوده است که شامل نواحی مختلف افغانستان هم می شود .چنان که امروزه کسانی از هزاره ها (به قصد کاهش گرایی) به سادات «سید گشتگر» می گویند . این درست است که سادات به شیوه ی حکمای یونان باستان و دراویش و صوفیان محل به محل می رفتند و حکمت و دانش می آموختند .
اتفاقا امروزه ثابت شده که موفق ترین شیوه ی تبلیغات و پیام رسانی همانا روش «چهره به چهره» می باشد. حتی در دنیای فرامدرن با این تکنولوژی های فوق مدرن در عرصه های ارتباطی و با این انفجار اطلاعات، مبلغان ادیان واپس به تبلیغات «چهره به چهره = face to face» روی کرده اند . امروزه مهم نیست شما در کجا زندگی می کنید ، هرجا قدم بگذارید مبلغان ادیان و مذاهب سر راه شما سبز می شوند و با شیوه های بسیار سنجیده و موآدبانه باب گفتگو را با همان زبان مادری شما باز می کنند. افرادی از آن ها سر چهار راه ها هستند، به هتل محل اقامت شما می آیند ، حتی به کافه بارها هم می روند ...
این یکی از روش های موفق «سادات گشتگر» بوده است .
بیایید دوباره «گشتگر» شویم .
سید گرایى ممدوح است، یا مذموم ؟
«سیدگرایى» قومگرایى نیست، خونگراى نیست، نژادگرایى نیست، شخصگرایى نیز نیست ؛ بلکه «سیدگرایى» و «سیددوستى» دقیقاً مساوى است با ارزشگرایى، فضیلتگرایى، معنویتگرایى، علمگرایى، اخلاقگرایى، فرهنگگرایى، انساندوستى، انسانیتگرایى، کمالگرایى ... همهى اینها با «نژادگرایى» یا «قومگرایى» فرق اساسى دارد؛ زیرا «سیدگرایى» در غایت امر بهجناب محمد مصطفى و على مرتضى و ابراهیم خلیل اللّه ختم مىشود که مطلوب و مرضى خدا (جل و على) است و همهى خیر و خوبى در همینجا جمع است. خداوند متعال گرایش و ستایش سادات را جزء وظایف حتمى هر فرد مؤمن قرار داده است. یعنى هر شخص مؤمن باید «سیدگرا» و «سیددوست» باشد، ورنه؛ درایمان او نقص و خلل خواهد بود. در حدیث شریف کساء آمده است: «مؤمنین در هر جا و هرگاه که دور هم گرد آیند، نقل مجلس ایشان فضاییل اهلبیت است.» بدین قرار، در صدر عالم هستى، این خود خداوند است که «سیدگرایى» و «سیدستایى» مىکند. همو برمؤمنین امر فرموده که «سیدگرا» و «سیدستا» باشند و خود درباره ی سید الاولین والآخرین چنین می فرماید : «اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِى، یا اَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّموا تَسلِیماً» (الاحزاب – 56)
لذا براى مسلمانان و مؤمنین «سیدگرایى» ذکر و عبادت است. یک و نیم میلیارد انسان مسلمان مدام مىگویند «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد» ؛ «اللّهم صلّ و سلّم و زِد و بارک على سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله ...» در سراسر عالم اسلام هیچ جلسهى خالى از درود و صلوات بر محمد مصطفى و نعت و منقبت على مرتضى نیست؛ همین است «سیدگرایى»؛ پس همه سیدگرا هستند .
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
سید یک کلى است
حاصل آنچه تا اینجا گفتیم این است که از منظر حکمت و عرفان «سید یک کلىء متصل در منظومهى هستى است.» اجزاى این کلى چندان بهم اتصال دارند که قابل انفکاک نتوانند بود. این اتصال تارةًبالذات و تارةًبالعرض است ؛ لکن اتصال عرضى فرع براتصال ذاتى است. الاول بالذات، بسبب النّسب ؛ ثم بالعرض، بسبب الایمان ؛ الاتصال بالعرض وحده مخصوصٌ للمؤمنین بسبب الایمان فقط ؛ و اما اتصال بالذات با مبدأ سادات باید ابدى و سرمدى باشد تا اقامهى برهان کوثریت و نفى ابتریت گردد. حدیث شریف ثقلین اشاره بههمین معنى دارد و معانى و مصادیق ذرارى و ذوىالقربى نیز همین را اقتضا کند. «فافهم».
تا حدیث روی شمس الدین رسید
شمس چهارم زا آسمان سر برکشید
اول از همه ، حفظ اصالت ها و ارز ش ها ،
بعد از آن همه چیز
سید محمد رضا علوی