دانلود متن PDF کتاب

https://t.me/+B_1N24QdqRc4Zjk0

سادات افغان، و اصالت ها و ارزش های پایدار

من نور پاکم اى پسر، نى مشت خاکم اى پسر

آن‏جا بیا ما را ببین ، این‏جا سبکسار آمدم

ما را به‏چشم سر مبین، ما را به‏چشم دل ببین

کاخر صدف من نیستم، من دُر شاهوار آمدم

«دیوان کبیر»

و من خطبة الامام السجاد زین العابدین (ع) فی الشام ... ثمّ قال: أيُّها الناس، أُعطينا ستّاً وفُضِّلْنا بسبع، أُعطينا: العلمَ والحلم والسماحة والفصاحة والشجاعة والمحبّة في قلوب المؤمنين. وفُضِّلْنا: بأنّ منّا النبيَّ المختار محمّداً، ومنّا الصدِّيق، ومنّا الطيّار، ومنّا أسد الله وأسد رسوله، ومنّا سبطا هذه الأمّة ...

اول از همه ، حفظ اصالت ها و ارز ش ها ،

بعد از آن همه چیز

" هذالشبل من ذاک الاسد " = این بچه ی همان شیر است .

مقوله‏ى «سیّد»، «سادة»، «سادات» و «سیادت» در ذات خود، و نیز در فرهنگ و معتقدات دینى و مذهبى‏ء تمام مسلمین جهان بسا بزرگ‏تر از آن است که در توصیف آید؛ کلمه‏ى «سیّد» از اسماءاللّه‏الحسنى است، شاید هم اسم اعظم باشد. در دعاى جوشن‏کبیر آمده است: «یا سیّد السّادات»، «یاولىّ الحسنات» و در دعای کمیل نیز آمده «إِلَهِی وَ رَبِّی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ ...» در مرتبه‏ى بعد، کسى که نسبش از ناحیه‏ى پدر به «هاشم بن عبد مناف» رسد، سیّد است. «سیّد» لفظ عربى است که در قرآن مجید به‏همان معناى متدوال در بین مؤمنین به‏کار رفته است و مصداق آن حضرت یحیى پیغمبر معرفى شده است. جمع ادبى کلمه‏ى «سیّد»، «سادة» است و جمع عرفى و محاوراتى آن در بین مؤمنین (غیر عرب) «سادات» مى‏شود .

فرد اَعلى و اَتَم و اَکمل «سادات» حضرت محمّد مصطفى (ص) است که در منابع به سیّدالکَونَین، سیّدالاعظم، سیّد الاکبر، سیّدالانبیاء، سیّدالمرسلین، سیّدالبشر، سید العرب والعجم ... خوانده شده است ؛ هکذا حضرت على (ع) که «سیدالوصیین» است و حضرت فاطمه‏ى زهرا علیها السلام که «سیّدة نساءالعالمین» است. سپس فرزندان آنان که طبق فرموده‏ى پیامبر: «سیّد جوانان بهشتى هستند» = «الحسن و الحسین سیّدَى شباب اهل الجنّة«. به‏همین ترتیب و به‏طور کل همه‏ى چهارده معصوم (ع) و ذرارى آنان (تا آخر دنیا) سیداند. در دعاى توسُّل به‏چهارده معصوم مى‏خوانیم: «یاسیّدنا و مولانا اِنّا توجّهنا واستشفعنا و توسّلنا بک الى‏اللّه و قدّمناک بین یدى حاجاتنا» ...

در جلد نهم مجموعه‏ى «دایرةالمعارف تشیع» به‏کلمه‏هاى «سادات» و «سید» این‏گونه عنایت شده است : «سادات» جمع کلمه‏ى «سید» (sayyed) لفظ عربى است به‏معنى آقا، سرور، رییس، مقدم، خداوند، مالک، شریف، پیشوا، راهنما، فاضل و کریم ؛ عنوانى است که بر اولاد نسبى على بن ابى‏طالب اطلاق مى‏شود. مرادف با «علویان» و «فاطمیان» است. که همان جماعت «طالبیه» یا «آل ابى‏طالب» مى‏باشند. اما علویان به‏معنى اخص منحصر به‏حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و امام على بن ابى طالب یعنى امام حسن و امامحسین و نوادگان ایشان مى‏گردد.» «سادات» در منابع دینى و روایى به‏مثابه خطّ الفصل حق و باطل معرفى شده‏اند، در قرآن کریم «ذى القربى» - «ذوى‏القربى» نیز خوانده شده و محبت نسبت به‏سادات «اجر رسالت» مقرر گردیده است. به‏مؤمنین توصیه شده که از «سادات» فاصله نگیرند تا از صراط المستقیم منحرف نشوند ...

از منظر حدیث شریف ثقلین سادات مکرم من‏حیث استمرار عترت نبوى و ملازم با قرآن شریف است. چنان‏که پیامبر اعظم (ص) مى‏فرماید: «قرآن و عترت تا روز حشر باهم‏اند.» به‏همین سیاق، در مورد عظمت سادات و نقش‏هاى تاریخى آن، همراه با مسئولیت‏ها و محبت مؤمنین نسبت به سادات مکرم تا کنون هزاران جلد کتاب تحریر شده که تماماً مستند به‏نص قرآن کریم و احادیث نبوى و ائمه‏ى اهلبیت (ع) است. پس، محبت نسبت به سادات و حشر و نشر با ایشان، از شاخصه‏هاى ایمان است. چنان‏چه امام سجاد (ع) در خطبه‏ى معروف خویش در مجلس یزید فرمود: «محبت ما در قلوب مؤمنین، امرى ذاتى است.»

همه‏ى آن‏چه گفته شد، از اعتقادات مسلمین در تمام جوامع اسلامى اعم از پیروان هر مذهب و فرقه است. به‏همین قرار، «سادات» مورد احترام و محبت عمیق قلبى در میان همه‏ى مسلمین در تمام اقطار اسلامى ؛ از جمله در افغانستان است . اقوام معروف به«هزاره« به‏عنوان اعضاى از پیکر عظیم «امت اسلام» نیز از این قاعده مستثنى نیستند. اکثریت این مردم که پیرو راستین مکتب اهلبیت عصمت و طهارت (ع) هستند چندان محبت و ارادت نسبت به‏اهلبیت و ذرارى پیغمبر (ص) دارند که اسامى فرزندان ایشان اغلب برگرفته از نام‏هاى ائمه‏ى اهلبیت (ع) و امام زادگان است. به‏همین ترتیب، به«سادات» تا آن‏حد علاقه دارند که در محاورات خود آن‏ها را " تاج‏سر" پیر، پیرزاده، خواجه و نظایر آن خطاب مى‏کنند و عدم ارتباط پایدار با یک فرد سیّد (ولو بى‏سواد) یک کاستى بزرگ در زندگى یک فرد هزاره‏ى محب اهلبیت (ع) محسوب مى‏شود که با هیچ چیز دیگر قابل جاگزینى نیست. لذا چنان‏که در میان هزاره‏ها مرسوم و معمول است : چه در وقایع حیاتى و خانوادگى مانند تولد، ازدواج و مرگ ؛ چه در جلسات عمومى اعم از مهمانى‏ها و معرکه‏ها یک فرد سیّد (ولو بى‏سواد) حتماً و باید حضور داشته باشد و مراسم خاصى را اجرا کند . در جلسات عمومى، یک فرد سیّد بالاتر از یک شیخ، یا ارباب، داروغه، قریه‏دار، خان و حتى نماینده‏ى دولت مى‏نشیند. هیچ دعوى به‏حل و فصل نهایى نمى‏رسد، مگر این‏که یک یا چند فرد از «سادات» به‏حیث فصل‏الخطاب در آن حضور داشته باشد. بسا که در یک دعوى خانوادگى، هرگاه خانم خانه قهر کند و احیاناً از منزل شوهر خارج شود، دیگر به‏منزل پدرى، یا مراکز دولتى و مراجع قضایى نمى‏رود ؛ مستقیماً به‏منزل «سیّد پیر» خود مى‏آید، در آن‏جا مى‏ماند تا زمینه براى صلح و آشتى مهیا گردد. هگذا اگر فرزندش مریض شود ؛ هر فرد هزاره وقتى دچار شدایید روزگار گردد، مهم‏ترین مکانى که براى عرض حاجت بدان‏جا مراجعه مى‏کند «مزار یک سیّد است.» در آن‏جا نذر مى‏کند، نماز مى‏گذارد، دعا مى‏خواند، طلب حاجت مى‏نماید ... در مجموع، اوضاع چنان است که اخیراً یک نشریه، در مقام تنقید از این احساسات پاک مردم هزاره نسبت به«سادات» برآمده و آن را «سیّد پرستى» خوانده است.(1) (1) (نشریه‏ى «طرح نو» تابستان 1388 / شماره‏هاى مشترک 21 - 20 ، ص:162)

غافل از این‏که چنین برخورد با ایمان و احساسات مردم هزاره، اولاً توهین به‏شعور آنان است ؛ ثانیاً (به‏فرض) هرگاه این تکیه‏گاهاى مطمئن روحى و معنوى را از مردم بگیرند، به‏عوض آن‏ها، چه چیزى مى‏توانند به‏مردم بدهند که تا این حد در امر تحمل شدایید زندگى مساعدت شان کند و نسبت به‏آینده امیدوار شان سازد . فارغ از هرنوع اعتقادات و علایق شخصى مى‏گویم : هر نیروى که عقلانى و مردمى بیاندیشد، تخریب این بناهاى استوار معنوى، اخلاقى و اعتقادى را به‏صلاح مردم نمى‏داند؛ آن‏هم مردمى که هزار و یک مشکل لاینحل دارند، افق زندگى شان مغشوش است و هیچ راه روشن پیش‏پاى خود نمى‏بینند. در چنین شرایط است که اهلبیت (ع) و «سادات» تنها مأمن و ملجاء روحى و عاطفى آنان بوده و است ؛ جز این، به‏هر در که مراجعه کردند، آن را بسته یافتند، به‏هرکس اعتماد کردند، خیانت دیدند ...

پس، در هر شرایطى «سادات» نه تنها (طى قرن‏ها) غم‏شریک جامعه‏ى محلى بوده‏اند که هم زنده‏ها و هم اموات «سادات» (مزارات) به‏حیث کهف‏الحصین و پناه‏گاه مهم روحى، عاطفى و احساسى شیعیان در سراسر اقطار اسلامى، من جمله افغانستان بوده و هستند، چنان‏که در همه شدایید و گرفتارى‏ها سنگ صبور، پیش‏جنگ، زبان گویا و مدافع مطمئن این مردم نیز بوده‏اند . مطلب آن‏قدر واضح و بدیهى است که نیازى به‏ترتیب لیست طولانى از بزرگان ساداتى که دراین راه از جان‏خویش مایه گذارده‏اند، و جود ندارد. هر شخص مى‏تواند با مراجعه به‏حس و وجدان خود صف طویلى از اعاظم «سادات» را ببیند که دراین راه چه زحمات جانفرسایى متحمل شده‏اند که شرح آن «مثنوى هفتاد من کاغذ شود». در عین حال، ساداتى که در میان هزاره‏ها زندگى مى‏کنند از لحاظ معیشت و سایر امور زندگى، وضعیت و سرنوشت یکسان با هزاره‏ها دارند، آن‏ها از لحاظ معیشت و مواهب زندگى اضعف «سادات» در جهان مى‏باشند. این، نه به‏دلیل کم‏توجهى مؤمنین و شیعیان نسبت بدانان بوده است، که نتیجه‏ى مستقیم فقر فراگیر بومى در جامعه‏ى محلى است. جامعه‏ى که خود در عین شرایط سخت زیست بومى مورد اجحاف و مظالم بى‏شمار حکام مستبد نیز بودند و هستند. ما نیز در این سرنوشت شریک بودیم .

پس، «سادات» خود را فداء کرده‏اند، لذا محبت خالصانه‏ى مردم نسبت به«سادات» بى‏سبب نیست. بزرگ‏ترین هدیه‏ى که «سادات» براى این جامعه به‏ارمغان آورده، اسلام و مکتب اهلبیت (ع) است و تأسیس مساجد، حسینیه‏ها، تکیه‏خانه‏ها، مدارس دینى، مراکز فرهنگى و بنیان استوار اخلاق و فرهنگ دینى و زندگى معنوى ... همان امورى که شیعیان افغانستان به‏حق بدان افتخار مى‏کنند و از همین رهگذر است که ایمان دینى و مذهبى، امانت‏دارى و سلامت اخلاقى شیعیان افغانستان نمونه‏ى عالى و مثال زدنى است. همین موارد نیز باعث بقا و رشد ایشان شده است وگرنه در آن سرزمین منزوى و پرت و پسیف معلوم نبود اوضاع چگونه پیش مى‏رفت .

امّا، در سال‏هاى اخیر نوعى گرایش شیطان‏پرستى در لایه‏هاى از جامعه‏ى هزاره رسوخ نموده که متأسفانه تا سطح حوزه‏هاى علمیه نیز پیش رفته است. مسلماً زیان این طرز فکر باطل و این عقیده‏ى غلط در عین این‏که در وهله‏ى اول متوجه هزاره‏هاى با ایمان و خداپرست مى‏باشد، لکن تنها به‏هزاره محدود نخواهد شد ؛

این طرز فکر شیطانى به‏وحدت ملى لطمه مى‏زند، روابط اقوام با هم برادر افغانى را مخدوش مى‏کند و براى هزاره‏هاى ستم‏دیده مخاطرات جدید مى‏آفریند. این یک هشدار جدى است و هنگام آن فرارسیده که عقلاى اقوام هزاره حساب خود را از شیطان‏پرستان مفسده‏جو جدا کنند و به‏فکر تنظیم روابط اصولى خویش با دیگر اقوام و ساکنین کشور بر آیند. شمارى از عناصر شیطان‏پرست با تزویر و دغلکارى، سر سفره‏ى اهلبیت نشسته و در حالى‏که از آن ارتزاق مى‏کنند، هم بر تعالیم ناب اهلبیت و هم به‏ذرارى پاک رسول‏اللّه سخره مى‏زنند. بدین‏ترتیب بى‏باورى کامل خود را نسبت به‏دین حنیف اسلام و مکتب تشیع آشکارا ابراز مى‏دارند. این یک حرامخوارى آشکار است که از عاقبت به‏شرى خود آنان خبر مى‏دهد. این عناصر قطعاً مورد غضب خدا قرار گرفته و عواقب ناگوار در انتظار آنان است.

مثلاً کسى که امروز در حوزه علمیه قم از سفره‏ى اهلبیت (ع) ارتزاق مى‏کند، از رهگذر علوم اهلبیت (ع) به‏عظمت مى‏رسد و احترام مى‏شود ؛ مگر نمى‏داند که همه‏ى این را (به‏طور مضاعف) مرهون «سادات» است؟

مگر افتخار این ملاّ و آن ملاّ در این‏جا و آن‏جا این نیست که شاگردان مکتب امام باقر و امام صادق (ع) اند؟

مگر منحصراً به‏همین خاطر مورد احترام قرار نمى‏گیرند؟

آیا یک روحانى هزارگى در حوزات علمیه قال الباقر و قال الصادق (ع) مى‏خواند، و از این رهگذر استحقاق دریافت سهم مبارک امام (ع) را کمایى مى‏کند، یا قال تموچین و قال جوچى و اوگتاى و سبوتاى و چغتاى ...؟!

و آنگهى : امام باقر و امام صادق (ع) اجداد کى‏ها هستند؟

و چه کسانى هزاره‏ها را با آن بزرگواران آشنا نموده‏اند ؟

= معلوم است که هرگاه بنیان «سادات» در بین نبود، این علم و این مکتب و این فرهنگ نیز وجود نداشت ؛ و هرگاه افرادى از «سادات» همین مکتب، همین فرهنگ، همین علم و همین عقیدت را در بین اقوام هزاره منتقل نمى‏کردند، مى‏دانى که امروز اوضاع هزاره‏ها از چه قرار بود؟

این را همه‏ى مؤمنین و عقلاء قوم به‏درستى مى‏دانند و اذعان مى‏کنند که شیعیان افغانستان هرچه دارند از ناحیه‏ى مکتب اهلبیت (ع) است، جز این سرمایه‏ى ندارند.

- این سرمایه را چه کسى به‏آن‏ها منتقل کرده است؟ تا چه حد ناسپاسى و نمک نشناسى! نباید وضعى به‏وجود آید که آن عده «سادات» مکرم افغانى که در میان هزاره‏ها ساکن هستند، مجبور شوند مانند امام سجاد (ع) در مجلس یزید فریاد بر آورند :

«یزید محمد (ص) جد تو است یا جد من؟»

بازهم با تأکید و تکرار مى‏گوییم که نوک‏تیز پیکان متوجه معدودى شیطان‏پرست و نمک‏نشناس است که دراین شرایط حساس تاریخى و اشغال کشور توسط بیگانگان، احتمالاً با مراکز خاص مرتبطاند و مجرى پروژه‏هاى معین هسستند، ورنه؛ عموم مردم دراین اعتقاد اشتباه نکرده و نمى‏کنند، چنان‏که «سادات» نیز این محبت قلبى شایسته را مفت به‏دست نیاورده‏اند. مردم خدمات و جانفشانى‏هاى «سادات» در خدمت به‏دین، مردم و وطن را با تمام وجود مشاهده و لمس کرده و مى‏کنند .

«سادات» نقطه‏ى تلاقى خدا و خلق

- آیا فضاییل و شرافت ذاتى وجود دارد؟

= بلى : اِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ اِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (قرآن کریم، 33:3)

= «محققاً، خداى عز و جل برگزید، آدم را و نوح را و خاندان ابراهیم را و خاندان عمران را بر جمیع جهانیان ؛ همین حکم بر ذرارى آنان نیز جارى است. و خدا شنوا و دانا است.»

+ وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا نُوْحاً وَ اِبراهِیْمَ وَ جَعَلْنا فى ذُرِّیَتِهِما النُّبُوَةَ وَاْلکِتاب، فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیْرٌ مِنْهُمْ فاسِقُوْن (قرآن کریم، 26:57)

= «و همانا فرستادیم نوح را و ابراهیم را و قرار دادیم در نسل آن‏ها امر رسالت و پیامبرى و ارشاد را ؛ پس، شمارى از مردم (بوسیله‏ى آن‏ها) هدایت شدند و بسیارى از خلق گمراهى پیشه کردند.»

اگر فضاییل ذاتى وجود نداشت، پیامبران چگونه و با چه معیارى از میان خلق اصطیفا مى‏شدند و مهبط وحى قرار مى‏گرفتند؟ ... عیسى مسیح چگونه در سه روزگى طفولیت گفت: «اِنِّى عَبْدُاللّه ءاتنى الکِتابَ وَ جَعَلَنِى نَبِّیاً» (قرآن کریم، 30:19)

امام باقر و امام صادق (همه‏ى ائمه‏ى اهلبیت ع) نزد چه کسانى تلمذ نموده‏اند؟

آیا آنان از آخرین دست‏آوردهاى فکرى و علمى عصر خویش آگاه نبودند؟

پس، شرافت و فضایل ذاتى وجود دارد؛ افلاطون هم گفته است : افراد آدمى، با استعدادهاى متفاوت و ضرایب هوشى ناهمسان از مادر متولد مى‏شوند.

شمه‏ى از حدیث شریف کساء

حدیث شریف کساء از روایات موثقى است که از زبان گهربار فاطمه زهرا علیها السلام نقل شده و در مجالس مؤمنین قرأت مى‏شود. در فرازى از آن چنین مى‏خوانیم :

«فَدَخلتُ تحت‏الکساء، فَلَمّا اَکتَمَلنا جَمیعاً تَحت‏الکِساء، اَخَذَ اَبى رَسُول‏اللّه بِطَرَفَى الکِساء وَ اَومَى‏ءَ بَیَدِهِ الیُمنى اِلى‏السَّماء، وَ قالَ اَللُّهم اِنَّ هئُولاءِ اَهل بَیتى وَ خاصَّتى وَ حامَّتى، لَحمُهُم لَحمى وَ دَمُهُم دَمِى، یُؤلِمُنِى ما یُؤلِمُهُم وَ یَحزُنَنِى ما یُحزِنُهُم، اَنَا حَربٌ لِمَن حارَبَهُم، وَ سِلمٌ لِمَن سالَمَهُم، وَ عَدُوٌّ لِمَن عاداهُم وَ مُحِبٌّ لِمَن اَحَبّهُم، اِنَّهُم مِنّى وَ اَنَا مِنهُم، فَاجعَل صَلَواتِکَ وَ بَرَکاتِکَ وَ رَحمَتَکَ وَ غُفرانَکَ وَ رِضوانَکَ عَلىَّ وَ عَلیهِم، وَ اَذهِب عَنهُم الرِّجسَ وَ طَهَّرَهُم تَطهِیراً.» «فَقالَ اللّه عَزُّ وَ جَلُّ یا مَلایِکَتِى وَ سُکّان سَماواتى، اِنِّى ما خَلَقتُ سَماءاً مَبنِیّةًوَ لا اَرضاً مَدحِیّةً وَ لا قَمَراً مُنَیراً وَ لا شَمساً مُضِیئَةً وَ لا فَلَکاً یَدُورُ وَ لا بَحراً یَجرِى وَ لا فَلَکاً یَسرِى اِلاّ فِى مَحَبّتَ هئُولاءِ الخَمسَةِ اَلذَّینَ هُم تَحتَ الکِساءِ، فَقالَ الاَمِینُ جِبرایِیل یا رَبِّ وَ مَن تَحتَ الکِساءِ؟ فَقالَ عَزُّ وَ جَلُّ : هُم اَهلُ‏بَیتِ النُبّوةِ وَ مَعدِنُ الرِّسالةِ، هُم فاطِمةُ وَ اَبُوها وَ بَعلُ‏ها وَ بَنُوها...»

فاطمه زهرا علیها السلام فرماید:

«پس من هم داخل کساء شدم، وقتى جمعیت ما در زیر کساء کامل شد، پدرم رسول‏اللّه اطراف کساء را جمع کرد و دست راست خود را به‏طرف آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا این‏ها اهلبیت من هستند و از خاصان من‏اند و از حامیان من‏اند، گوشت این‏ها گوشت من است و خون این‏ها خون من است ؛ هرچه این‏ها را آزار دهد مرا آزار رسانیده و هرچه این‏ها را غمگین سازد مرا غمگین ساخته، من در جنگم با کسانى که با این‏ها در جنگ باشند و در صلحم با کسانى که با این‏ها در صلح باشند و من دشمن کسانى هستم که با این‏ها دشمن باشند و دوست کسانى هستم که با این‏ها در دوستى باشند، این‏ها از من‏اند و من از این‏ها ؛ خدایا درود و برکات و رحمات و بخشش و بهشت خود را بر من و بر این‏ها ارزانى دار، و این‏ها را از هر نوع آلودگى دور بدار و پاک و مطهر شان بساز، چنان پاک ساختنى.»

«سپس، خداوند عز و جل به‏ملایک و ساکنان آسمان‏ها فرمود: من آسمان را بر نیافراشتم و زمین را پهن نکردم، و به‏ماه نور نداده‏ام، و به‏آفتاب روشنایى نبخشیدم، و افلاک را به‏گردش نیاوردم، و دریاها را جارى نساختم و کشتى‏ها را به‏حرکت نیانداختم، مگر براى محبت این پنج‏تن پاک، همان‏هاى که در زیر کساء هستند.»

جبرییل امین پرسید: «پروردگارا چه کسانى در زیر کساء هستند؟»

خداى عز و جل فرمود: «آن‏ها اهلبیت نبوة و معدن رسالت‏اند ؛ آن‏ها فاطمه و پدرش و همسر و فرزندان اویند.»

درست است که مفهوم و مصداق حدیث شریف کساء شامل باقی ائمه و ذرارى و فرزندان خمسه‏ى نجباء نمى‏شود، یا به‏این عبارت که: ذرارى مشمول توصیفات حدیث کساء نمى‏شوند؛ امّا، منظور ما زمینه‏سازى براى طرح این پرسش است که:

«خمسةُ النُجباء اجداد کى‏ها هستند؟»

آیا همان خون و همان ژن در اندام و شریان‏هاى سادات جریان دارد، یا ندارد؟

= قطعاً جواب مثبت است. علم نیز همین را تأیید مى‏کند، نمونه‏ى بارز آن جدول «گرگور مندل» است که به‏موجب آن، هر موجود زنده حامل صفات ارثى و ژن‏هاى خفته‏ى است که ممکن است بعد از دها نسل ظاهر شود. در این‏نکته بحثى نیست که هرفرد از سادات حامل ژن ابراهیم خلیل، محمد مصطفى و على مرتضى است ؛ همچنان که هر موجود زنده حامل ژن و صفات ارثى اجداد خود مى‏باشد . به قول عرب ها : " هذالشبل من ذاک الاسد " = این بچه ی همان شیر است .

فرزندان پیامبر (ذُرِّیَّة، ذرارى، ذرّیّات)

وقتى صحبت از حقوق ذوى‏القربى و فضایل و شرافت سادات مى‏شود، بلا فاصله شیطان‏پرستان مى‏گویند: «این سخن‏ها مخصوص اهلبیت بود و تمام شد» ! از روى ضعف عقیده مى‏گویند: این حرف‏ها دیگر شامل سادات امروزى نمى‏شود!

- این، یعنى ابتر خواندن پیامبر ! در حالی که خود آن جناب می گوید : بین عترت و قرآن تا روز قیامت جدایی نیست .

- تو که خود را مسلمان مى‏خوانى، چطور پیامبر را ابتر مى‏دانى؟

ادامه‏ى نسل پیامبر (ص) از زمره‏ى «اجر غیر ممنون» (لاینقطع) است که خدا در قرآن به‏او وعده کرده است.

ببینیم خود پیامبر (ص) در این مورد چه مى‏فرماید:

«جابر» از پیامبر اسلام (ص) نقل مى‏کند : خداوند عز و جل «ذُرِّیَّة» و فرزندان هر پیامبرى را از صلب همان پیامبر قرار داده است ؛ و ذُرِّیَّةى مرا از صلب من و على (ع) و دخترم فاطمه علیها السلام قرار داده است . (بحار الانوار - ج 23 - ص 129 - حدیث 60)

در روایات بسیارى آمده است که پیامبر فرمود : «حسینٌ منّى و انا من حسین»

در روایتى از پیامبر گرامى اسلام (ص) آمده است: «عیادت فرزندان هاشم (سادات) جزء فرایض و وظایف است و زیارت آنان مستحب مى‏باشد . (سفینةالبحار - ج 2 / ص 567)

در روایت دیگر فرموده است: «من در روز قیامت چند گروه را شفاعت مى‏کنم» :

1 - کسانى که به‏کمک ذُرِّیَّةام بر خیزند .

2 - کسانى که هنگام تنگ‏دستى ذُرِّیَّةام از بخشش مال نسبت بدانان دریغ نکنند .

3 - کسانى که ذُرِّیَّةام را با قلب و زبان دوست داشته باشند .

حضرت امام باقر (ع) فرماید: طاعت ولى‏امر در هر دوره و عصر براى یک نفر از ما است که او امام عصر و زمان خود مى‏باشد ؛ ولى محبت و دوستى نسبت به‏عموم «سادات» فرض و لازم شمرده شده است . (اصول کافى - ج 3 - ص 23)

ببینیم احکام فقهى در این مورد چه مى‏گوید، آیا سادات فرزندان پیامبر هستند یا نسیتند ؟

= از نظر احکام فقهى نیز (نفیاً و اثباتاً) آحاد سادات علوى و فاطمى فرزندان پیامبر (ص) محسوب مى‏شوند. این هیچ استثناء ندارد و تا روز قیامت سارى و نافذ است. (مثلاً) در بعد نفى: اگر هم‏اکنون پیامبر اسلام زنده مى‏بود، آیا مى‏توانست با دخترى از سادات فاطمى نسب ازدواج کند؟

= قطعاً، خیر ؛ چرا ؟

= چون فرزندش است .

- آیا پیغمبر در خانه‏ى هر سید علوى و فاطمى، محرم است ؟

= قطعاً، بلى ؛ چرا ؟

= چون فرزندش است .

- به‏عرف عقلاء نیز مراجعه مى‏کنیم، ببینیم عقلاء در مورد اولاد و اعقاب چه حکم مى‏کنند: اگر سلسله‏ى نوادگان شما (در طول زمان) به‏دها و صدها و هزاران پشت برسند، آیا محبت و توجه عاطفى شما نسبت بدانان و نسلى بعدالنسل کم‏تر و کم‏تر مى‏شود؟ یعنى سلسله‏ى فرزندان تان هرچه دورتر رفت، دیگر شما احساسات خاصى در مورد آن‏ها ندارید؟ آن‏ها را از خود نمى‏دانید؟ وارث املاک و دارایى شما نیستند؟

= یقیناً شما نسبت به‏نوادگان تان همان احساساتى را دارید که نسبت به‏فرزند بلافصل تان، و این روند هرچه پایین‏تر رود هیچ تغییرى نمى‏کند.

نفس همین حکم در روابط پیامبر (ص) با «ذرارى» سارى و نافذ است. قطعاً آن حضرت راضى نخواهد بود که نسبت به‏فرزندان ایشان بى‏اعتنایى شود، و یقیناً در روز قیامت نیز نسبت به‏فرزندان خود توجه ویژه مبذول خواهد داشت. چگونه مى‏شود که انسان نسبت به‏فرزندان خود بى‏توجه باشد؟! خصوصاً پیامبر که مظهر عطوفت و مهربانى است .

تاریخ چهار هزار ساله

افزون بر فضاییل و شرافت ذاتى «سادات» بخشى از محبوبیت آنان در میان مردم برگرفته از اعتماد و اعتقادات مردم نسبت بدانان است که ریشه در تاریخ ادیان، احکام شریعت و تشریفات دینى دارد : از زمانى که جناب ابراهیم خلیل الرّحمن نداى توحید و یگانگى سازى مردم و یگانه‏پرستى سرداد، براى تحقق آن بناى کعبه را گذاشت و طبق روایات دینى خداوند ابراهیم خلیل را من‏حیث امام‏الانبیاء و ابوالانبیاء اختیار کرد، سنگ بناى این اعتماد عمومى نهاده شد، متعاقباً ادیان ابراهیمى چون یهودیت، مسیحیت و اسلام از نسل ابراهیم و مطابق با تعالیم او یکى پس از دیگرى عروج کردند که هریک به‏نوبه‏ى خود مبدأ تاریخ و مبناى تمدن‏ها شدند و امروزه جمعاً بیش از سه و نیم میلیارد نفر پیرو دارند .

در این میان افغانستان خود را یکى از کانون‏هاى مهم تمدن اسلامى مى‏داند و سرزمین بلخ مدت پنج قرن «قبةالاسلام» بوده است . تجربیات خونین در طول تاریخ ثابت نموده است که نمى‏توان اعتقادات دینى را از عمق وجود مردم بیرون کرد همانسان که هیچ نیروى نمى‏تواند متون و صحف دینى را نابود کند و حرمین شریفین مکه و مدینه را منهدم سازد ... چه زیبا گفت جناب عبدالمطلب در برخورد با ابرهه که «اَنَا رَبُّ الاِبِل وَ لِلبیت رَبٌّ ان شاء یحفظه» از وجه دیگر، عناوین چون آیةاللّه الکبرى (آیةاللّه العظمى) و ابوالعجایب منحصراً براى اولین بار در تاریخ بشر در خصوص حضرت على (ع) به‏کار رفته است. على (ع) جد کى است؟

ملازمت سادات با قرآن

«سادات» نسل برگزیده‏ى خدا در روى زمین است. وقتى خداى عز و جل بر زمین نگریست، تنها افرادى از این قوم را شایسته‏ى خطاب مستقیم و حمل امانت «وحى» خویش دریافت. این مطلب از زمان ابوالانبیاء (حضرت ابراهیم ع) تا زمان خاتم الانبیاء (حضرت محمد ص) یکسره صادق است. در طول این مدت دراز، جریان وحى در این طایفه قطع نشد. چنان‏که جریان تاریخ عمومى حیات بشرى نشان مى‏دهد، به‏نظر مى‏رسد خداى سبحان از همان عالم بالا وظایف و شایستگى‏هاى هر قوم و نژاد را این‏گونه رسم فرموده است :

- فلسفه و دقت عقلى و نظرى، از نژاد آریا ؛ نمونه: یونان باستان، مدرسه‏ى اسکندریه، رنسانس، انقلاب بورژازى فرانسه، مکتب فرانگفورت، لیبرال دموکراسى...

- کار و تلاش بدنى، سخت‏کوشى و جنگجویى از نژاد زرد ؛ نمونه : تموچین، هفت سامورایى، جنگجویان کوهستان، جومونگ، بروسلی ، راهپیماى بزرگ ... ورزش‏هاى رزمى چون کاراته، جودو، ووشو، تکواندو، جیمناست ... و کار و تولید چینیان امروز.

- دین، مذهب، عرفان، ایمان، فرهنگ، اخلاق، معنویت، ادعیه، مزارات ... درون‏سازى و نگاه اندرونى نسبت به‏انسان ... از نژاد سامى ؛ نمونه: ابراهیم خلیل، موسى، عیسى، محمد (ص) و یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ...

در استمرار همین روند طولانى است که بین «سادات» و قرآن موازنه‏ى مثبت استوار است. برابر با حدیث شریف «ثقلین» که فریقین روى سند و مدلول آن اجماع دارند و از جهاتى به‏مثابه وصیت‏نامه‏ى پیامبر (ص) شناخته شده است، شخص آن جناب، «سادات« و «ذرارى» را (که اعم از «اهلبیت» هستند و استمرار عینى «عترت« شناخته مى‏شوند) ملازم قرآن قرار داده و فرموده است: «این دو از هم جدا نمى‏شوند تا روز محشر» = (لن یفترقا حتى یردا على الحوض) «سادات» از قرآن و قرآن از آن‏ها جدا نیست. به‏همین سیاق، حضرت على (ع) در جنگ صفین در برابر لشکریان معاویه که قرآن بر سر نیزه کرده بودند، خطاب به‏اصحاب خود که دچار تردید شده بودند فرمود: «قرآن ناطق من هستم» کمااین‏که شهرت زید شهید «حلیف القرآن» بوده است.

سادات خیر کثیر است

قرآن کریم «سادات» را «خیر کثیر» معرفی کرده است. این خیر چندان کثیر است که افراد بسیارى از غیر «سادات» به‏اثر توسل، تقرب و بهره‏مندى از مواریث و مشارب آن، به‏عظمت مى‏رسند. مگر علماء و فقهاى غیر «سادات» جز قال رسول اللّه (ص) و قال الباقر و قال الصادق (ع) مى‏گویند؟ مگر آن‏ها جز به‏خاطر تمسّک به‏روایت اهلبیت (ع) احترام مى‏شوند، به‏ثروت مى‏رسند و مورد اعتماد مؤمنین قرار مى‏گیرند؟ مگر احکام دینى و دستورات مذهبى چیزى جز معجزات، مواریث معنوى، تعلیمات و اخلاقیات اجداد «سادات» مى‏باشد ؟

قطب الاقطاب

«سید» من‏حیث «حجت» قطب عالم امکان نیز است، چه «لولاالحجّة لساخةالارض باهلها» این حجیت در فرض تشخص معنى، فردى از «سادات» است. هکذا، سادات در طول تاریخ، قطب حرکت‏هاى فکرى، فرهنگى، دینى، علمى، اخلاقى و خدماتى بوده‏اند. شما در هیچ جاى دنیا و در هیچ مقطع از تاریخ اسلام هیچ نحله‏ى فقهى، فکرى، فلسفى، فرقه‏اى و سیاسى را نمى‏بینید که در رأس آن یک فرد سیّد وجود نداشته باشد. مردم افغانستان که همچون دیگر ملت‏هاى مسلمان به‏سنن دینى و نبوى (ص) اهمیت زایدالوصف قاییل‏اند و جریان‏هاى تصوف نیز در آن سرزمین از تنوع و ژرفناى خاص برخوردارند، از این قاعده مستثنى نیستند.

پدر معنوى اُمّت

از جناب محمد مصطفى (ص) مروى است: «انا و على ابوا هذه الامة» = (من و على (ع) پدران امت اسلامى هستیم.) بنا به‏ادله‏ى کثیره (که مجال طرح آن نیست) این «اَبَوِیَّت» تا روز قیامت یک فیض لاینقطع است و جلوه‏هاى عینى آن به‏وسیله‏ى ذرارى آن دو بزرگوار به‏ظهور آن به‏آن و نو به‏نو مى‏رسند. قوام و دوام اخلاق و دیانت و معنویت و انسانیت بردوش آن‏ها است .

وارث یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر

جناب محمد مصطفى (ص) عصاره ی همه پیامبران ما قبل خود است و سادات مکرم عصاره ی محمد مصطفى (ص) است . به همین ترتیب افراد سادات در میان هر قوم و ملت که زندگی می کنند باید پیشوای همان قوم باشند، باید منبع انتشار معالم و فیوضات باشند، باید نقطه ی آغاز و انجام همه ی گفتمان های بشری اعم از قدیم و حدیث باشند . و در دنیای امروز نیز این سادات اند که باید طراح و مبتکر و سامان ده آخرین گفتمان های بشری در عرصه های گونه گون وابسته به حیات آدمیان باشند.

قاب قوسین او ادنی

مراد از «قاب قوسین او ادنی» که در حدیث شریف معراج متذکر شده است ، به یک اعتبار، عمق دید و وسعت نظر جناب خیرالبشر را بیان فرموده است ؛ چه این که «قاب قوسین» در تعبیر اهل معرفت به مفهوم «قرب قوسین» است . یعنی <به هم رساندن دو سر دو کمان است> وقتی دو سر دو کمان به هم رسیدند ، این گونه می شود () و دایره کامل می گردد ؛ که در این جا مراد ، همان دایره ی هستی است. که غرض از معراج نبوی نیز <لنریه من آیاتنا> بوده است : (ابتدای سوره مبارکة اسری) = یعنی سفر معنوی برای شهود و مکاشفه ی عالم امکانیه بوده است> تا جهان نگری آن جناب تکمیل گردد ... تمام سخن «محی الدین ابن عربی» در اثر گرانسنگ «فتوحات مکیه» شرح همین قاب قوسین او ادنی است .

«او ادنی» تآکید بر آن است که نگرش آن جناب از عالم امکانیه نیز فراتر رفته است . این جا ظرفیت طرح این مبحث را ندارد ؛ طالبین می توانند به شرح «فتوحات مکیه» رجوع کنند .

داعى الى اللّه و الى الخیر

نفس وجود «سادات» در میان مردم، مایه‏ى خیر و برکت است ؛ زیرا مردم از مشاهده‏ى آن‏ها به‏یاد خدا و رسول خدا مى‏افتند و از همین رهگذر احکام اللّه و سنت پیامبر اکرم (ص) در ذهن مؤمنین خطور مى‏کند ، پس «سادات» به خودی خود پرچم هدایت و شاخص حق و باطل اند.

انتشار سادات در جهان

ما و «حکمت مشاء» ؛

«منطق» و «حکمت مشاء» از آن رو منتسب به «ارسطو» گردید که ارسطو آن ها را «تدوین و تصحیف و تبویب» کرد ؛ ورنه پیش از او همه حکمای یونانی برای آموزش ایده های خود شیوه ی مشایی داشتند . آن ها حکمت و دانش را محل به محل ، کوچه به کوچه می بردند و «چهره به چهره» به شهروندان منتقل می نمودند . حتی «سقراط» نیز شیوه ی سیاری (مشایی) داشت ، در میادین و معابر آتن راه می رفت و با مخاطب باب سخن می گشود و خویشتن را «تجهیل عارف» می نمود ... مطالب دراین باب زیاد است ...

بعدها این شیوه ی تبلیغ مورد استفاده ی مبلغان اسلامی و فرقه های دراویش قرار گرفت . مبلغان در معابر با خود آواز می خواندند و منظورات خود را زمزمه می کردند . حتی درب خانه های مردم را «دق الباب» می کردند و نکته ی به صاحب البیت می آموختند ، یا او را دعوت به ایده ی خود می نمودند ... کلمه ی «درویش» که وارد فرهنگ عربی نیز شده است ، از «درپیش» آمده که مراد از آن «عزیمت به درب خانه های مردم به قصد آموزش حکمت بوده است» .

یکی از علل انتشار «سادات مکرم» به چهار سوی عالم همین روش حکمت آموزی بوده است که شامل نواحی مختلف افغانستان هم می شود .چنان که امروزه کسانی از هزاره ها (به قصد کاهش گرایی) به سادات «سید گشتگر» می گویند . این درست است که سادات به شیوه ی حکمای یونان باستان و دراویش و صوفیان محل به محل می رفتند و حکمت و دانش می آموختند .

اتفاقا امروزه ثابت شده که موفق ترین شیوه ی تبلیغات و پیام رسانی همانا روش «چهره به چهره» می باشد. حتی در دنیای فرامدرن با این تکنولوژی های فوق مدرن در عرصه های ارتباطی و با این انفجار اطلاعات، مبلغان ادیان واپس به تبلیغات «چهره به چهره = face to face» روی کرده اند . امروزه مهم نیست شما در کجا زندگی می کنید ، هرجا قدم بگذارید مبلغان ادیان و مذاهب سر راه شما سبز می شوند و با شیوه های بسیار سنجیده و موآدبانه باب گفتگو را با همان زبان مادری شما باز می کنند. افرادی از آن ها سر چهار راه ها هستند، به هتل محل اقامت شما می آیند ، حتی به کافه بارها هم می روند ...

این یکی از روش های موفق «سادات گشتگر» بوده است .

بیایید دوباره «گشتگر» شویم .

سید گرایى ممدوح است، یا مذموم ؟

«سیدگرایى» قوم‏گرایى نیست، خون‏گراى نیست، نژادگرایى نیست، شخص‏گرایى نیز نیست ؛ بلکه «سیدگرایى» و «سیددوستى» دقیقاً مساوى است با ارزش‏گرایى، فضیلت‏گرایى، معنویت‏گرایى، علم‏گرایى، اخلاق‏گرایى، فرهنگ‏گرایى، انسان‏دوستى، انسانیت‏گرایى، کمال‏گرایى ... همه‏ى این‏ها با «نژادگرایى» یا «قوم‏گرایى» فرق اساسى دارد؛ زیرا «سیدگرایى» در غایت امر به‏جناب محمد مصطفى و على مرتضى و ابراهیم خلیل اللّه ختم مى‏شود که مطلوب و مرضى خدا (جل و على) است و همه‏ى خیر و خوبى در همین‏جا جمع است. خداوند متعال گرایش و ستایش سادات را جزء وظایف حتمى هر فرد مؤمن قرار داده است. یعنى هر شخص مؤمن باید «سیدگرا» و «سیددوست» باشد، ورنه؛ درایمان او نقص و خلل خواهد بود. در حدیث شریف کساء آمده است: «مؤمنین در هر جا و هرگاه که دور هم گرد آیند، نقل مجلس ایشان فضاییل اهلبیت است.» بدین قرار، در صدر عالم هستى، این خود خداوند است که «سیدگرایى» و «سیدستایى» مى‏کند. همو برمؤمنین امر فرموده که «سیدگرا» و «سیدستا» باشند و خود درباره ی سید الاولین والآخرین چنین می فرماید : «اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِى، یا اَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّموا تَسلِیماً» (الاحزاب – 56)

لذا براى مسلمانان و مؤمنین «سیدگرایى» ذکر و عبادت است. یک و نیم میلیارد انسان مسلمان مدام مى‏گویند «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد» ؛ «اللّهم صلّ و سلّم و زِد و بارک على سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله ...» در سراسر عالم اسلام هیچ جلسه‏ى خالى از درود و صلوات بر محمد مصطفى و نعت و منقبت على مرتضى نیست؛ همین است «سیدگرایى»؛ پس همه سیدگرا هستند .

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

سید یک کلى است

حاصل آن‏چه تا این‏جا گفتیم این است که از منظر حکمت و عرفان «سید یک کلى‏ء متصل در منظومه‏ى هستى است.» اجزاى این کلى چندان بهم اتصال دارند که قابل انفکاک نتوانند بود. این اتصال تارةًبالذات و تارةًبالعرض است ؛ لکن اتصال عرضى فرع براتصال ذاتى است. الاول بالذات، بسبب النّسب ؛ ثم بالعرض، بسبب الایمان ؛ الاتصال بالعرض وحده مخصوصٌ للمؤمنین بسبب الایمان فقط ؛ و اما اتصال بالذات با مبدأ سادات باید ابدى و سرمدى باشد تا اقامه‏ى برهان کوثریت و نفى ابتریت گردد. حدیث شریف ثقلین اشاره به‏همین معنى دارد و معانى و مصادیق ذرارى و ذوى‏القربى نیز همین را اقتضا کند. «فافهم».

تا حدیث روی شمس الدین رسید

شمس چهارم زا آسمان سر برکشید

اول از همه ، حفظ اصالت ها و ارز ش ها ،

بعد از آن همه چیز